طبق مقررات

طبق مقررات

اوایل پائیز سال گذشته, من با یک دختر خوشگل و تو دل برو ازدواج کردم. اگر آدم به وظایف خانوادگی آشنا نباشه و ندونه که بعد از زن گرفتن چه کار باید بکنه, خیلی بهتره  تا اخر عمرش مجرد بمونه.

من همه ی  اینها را میدانستم و متوجه بودم مردی که دختر مردم را به خانه میاره, باید راحتی و آسایش او را فراهم کنه, برای اینکه در زمستان دچار سرماخوردگی نشویم قبل از هر چیز می بایست ذغال تهیه کنیم.

از دوستانم پرسیدم « ذغال از کجا بیارم» همه گفتند:

– نمیتونی گیر بیاری؟

– چرا…؟

– نمیتونی دیگه…!

– ولی خواهید دید که چه جوری گیر میارم.

در اینجا برای اینکه به کسی ذغال بدهند, میبایست رئیس انجمن محل گواهی کند که متقاضی صاحب اهل و عیال و خانه و زندگیست. من هم رفتم پیش رئیس انجمن, تقریبا ده دقیقه منتظر شدم تا سرفه اش تمام شد, بعد پرسیدم:

– شما جزء کدام حزب هستید؟

– دموکرات ها.

-خیلی خب. من هم طرفدار همین حزبم. منزلم توی خیابان فلان, شماره فلان, دو سه هفته است عروسی کردم, یک مادر سه تا خواهر و برادر دارم , آمده ام گواهی استحقاق دریافت ذغال برای بنده صادر بفرمائید.

رئیس انجمن نگاه بی حالش را به رویم دوخت و پرسید:

– قبلا ذغال چه جوری تهیه میکردی؟

– این اولین دفعه است که میخوام اینکار رو بکنم!

– بده صاحب خانه و همسایه هات یک استشهاد بنویسند, بیار اینجا تا گواهی برات صادر کنم.

شروع به فعالیت و خواهش و تمنا کردم و آنقدر زحمت کشیدم تا بالاخره موفق شدم استشهاد را تهیه کنم. رئیس انجمن استشهاد را گرفت و یک گواهی به من داد گواهی رئیس انجمن ضمیمه تقاضا نامه ام نمودم با خودم گفتم «حالا رفقام میبینند که چه جوری ذغال گیر میارم. اینها از بس که تنبل و بی عرضه اند کارها را اینقدر بزرگ میکنند.»

کارمندی که مسئولیت ثبت نامه ها بود وقتی چشمش به تقاضای من افتاد خنده ای کرد و پرسید:

– ذغال میخواهید؟

– بله آقا.

کارمند خنده ی طولانی تری کرد و گفت:

– شما ذغال لازم دارید؟!!

من هم کوشیدم مثل او بخندم و جواب دادم:

– بله قربان. میخواهم قبل از زمستان ذغالم را تهیه کنم.

یارو باز خندید:

– شما آدم خوبی هستید!

اگر سرو کارتان به ادارات افتاده باشد متوجه شده اید که کارمندان ما اکثرا آدم های اخمو و خشکی هستند ولی این آقا مثل همه نبود او با قهقهه شروع به خنده کرد:

-پس اینطور!! شما ذغال لازم دارید؟

من هم به همان بلندی که او میخندید, بلکه بلندتر خندیدم و گفتم:

– بله… ذغال میخوام.

وقتی ادم شروع به خنده میکنه, دیگه نمیتونه خودش رو نگه داره . او خندید, من خندیدم, و بعد یهو  یارو جلو خنده اش را گرفت و گفت:

– مرد حسابی ذغال کجا بوده!

– چطور نیست!

– نیست دیگه.

– پس چرا میخندین؟

………..

Shipping Policy

All the products are Electronic and therefore there will be no shipping costs.

Refund Policy

Since the products are digital products, unfortunately, there are no refunds available.

Cancellation / Return / Exchange Policy

Since the products are digital products, there will be no return, exchange or cancellation available.

Reviews

There are no reviews yet.

Be the first to review “طبق مقررات”

Your email address will not be published. Required fields are marked *