گور و گهواره

  ازاتوبوس که پیاده شدیم، پیرمردگفترسیدیممیدان بزرگ وچهارگوشی بودوهرگوشة میدان یک خیابان دراز، عین دالان باریکی که آخرش به تاریکی می رسید. پیرمردجلو ومن عقب، ازخیابان روبرویی ردشدیم ورسیدیم به یک جای باز وبه یک پل سیمانی درازکه پای پل، چرخدستی های زیادی چیده بودندومردخپله ای فانوس به دست، دورچرخ هاقدم می زد و کشیک می داد. ازپل که ردشدیم پیرمرد شروع کرد به ورزدن وچرت و پرت گفتن، عین آدمی که نخواد بترسه وتوکوچه پس کوچه های تاریک، تنهایی باخودش حرف بزنه. ومن شستم خبردار شد که تازه اول راهه. این جوری هم شد. ازخیابان تاریکی ردشدیم وپیچیدیم به یک خیابان دیگرکه چندچراغ کم سو راکنده بودند. وپیرمرد همچو چالاک ازکنارگودال ها می پرید که انگار چشمش ازمن جوان بهترمی دید. وباز یک کوچۀ شلوغ پلوغ دیگر که بوگند دباغ خونه می آمد. وصدای بریده بریده و خشکی که من خیال میکردم استخوان ریز می کنند. وسط های کوچه بود که پیرمرد برگشت وازمن پرسیدخسته شدی بابا؟ دیگه چیزی نمونده. »

    خسته شده بودم، اما هیچ چی نگفتم. دوباره پیچیدم، چند بار دیگرم پیچیدیم ورسیدیم به یک دره. سرازیرشدیم. وپیرمرد هروقت که پایش می سرید، آهسته می گفتمواظب باش. » ومن به خیالم که دارد به خودش می گوید که مواظب باشد. از ته دره گنداب غلیظی رد می شد. بامکافات از روی گنداب پریدیم وشروع کردیم به بالا رفتن. وآنوقت من، قاچ ماه رادیدم که لرزان از نوک تپه ای بالا می آمد. پیرمردچندباردیگرم تکرار کرد که «مواظب باش. » این دفعه منظورش من بودم. بالای دره، دوباره کوچه ای پیدا شد و نبش کوچه، سقاخانه ای بود که ته ماندۀ چند شمع روشنش کرده بود. وپیرزنی پای سقاخانه نشسته بود و علم بلندی راراست لای دوپایش گرفته بود. ازکنارش که رد می شدیم زیر لب چیزی گفت که من حالیم نشد. واردکوچه شدیم. من دیگر خسته شده بودم، گیج ومنگ شده بودم، داشتم تودل، به خودم وبه پیرمرد بد وبیراه می گفتم. دیگرنمی توانستم برگردم، بناچار پشت سر او کشیده می شدم، و هرچی جلوتر می رفتیم دیوار ها کوتاه و کوتاه تر می شد. و درها کج و کوله، پهن و کوتاه که اصلاً به در خانه ها شباهت نداشت و از شکاف درها، یاروزنة دیوارها گاه به گاه سوسوی چراغی به چشم می خورد. پیرمرد از نا افتاده بود، منم افتاده بودم، باقدم های کوتاه جلو می رفتیم، تا سرپیچ کوچه به خانه ای رسیدیم. پیرمرد سرفه کرد ودر را هل داد. وچند تا یا الله گفت و وارد شد. من هم وارد شدم. حیاط کوچولویی بود، دنگال، بادو سکوی خاکی کنار هم، مثل دو تا قبر. ویک اتاق که با چراغ گردسوزی روشن بود، ومن از پشت شیشه دیدم که چند نفر دور چراغ نشسته اند.

Shipping Policy

All the products are Electronic and therefore there will be no shipping costs.

Refund Policy

Since the products are digital products, unfortunately, there are no refunds available.

Cancellation / Return / Exchange Policy

Since the products are digital products, there will be no return, exchange or cancellation available.

Reviews

There are no reviews yet.

Be the first to review “گور و گهواره”

Your email address will not be published. Required fields are marked *