Back Cover
Look Inside
Sale!

شلوارهای وصله دار

“وقتی رسول مرد
وقتی تن مهربان دلیر دشتستان به‌خاک خو گرفت،
در سوگ بی‌باورش شرحی نوشتم که در مقدمۀ
کتاب شلوارهای وصله‌دار به‌روح بزرگ و جاودانۀ
رسول تقدیم می‌کنم.
هادی سیف

روزهای غم، روزهای دلهره، روزهای دلواپسی و ماتم، روزهایی که رسول در بستر بیماری به‌خوابی سنگین فرورفته بود، خوابی به‌راه به‌سوی ابدیت داشت، خوابی که سنگینی و سکون آن تکرار فاجعه بود روزهای درماندگی آنانی که بیدار بودند و چهرۀ رنگ‌پریده و گلوی پر بغض یاران و دوستداران رسول که به‌انتظار بیداری او لحظه‌ها را قرنی شمردند…
بی‌تردید داستان الفت و مهرورزی شرقی سخنی تازه نیست، شرقی همیشه لبش خندانِ شادیِ یاران و چشمش گریانِ غم و دلگیری هم‌نوع است، اما در خواب رسول غم و دلگیری برای آنان‌که حتی تنها با نام او آشنا بودند مفهومی دیگر داشت بغض پردردی بود که هرگز قادر به‌باورش نبودند.
راستی مگر رسول که بود، در بودنش چه کرده بود که این‌چنین بهت و پریشانی بی‌امانی در چهره‌ها و دل‌ها افکنده بود. باید پا به‌درون زندگی، روح و اندیشه این آزادمرد دشتستانی گذاشت، جستجوگر عمق اندیشه‌های انسانی و والای او شد، صفایش را شناخت، قلندری که همه‌گاه نعره می‌کشید، غصه می‌خورد، دلواپس همه بود، حسرت جوان‌ها و بی‌خبری‌هایشان را می‌خورد، دلتنگ[…]”

“واژه لوطی، مرد، سرور، آقا، مولا مرد زبانش بود. کمتر زمانی می‌شد که پا به‌خانۀ رسول گذاشت و جماعتی را گرداگرد او ندید، همیشه در خانه‌اش بر روی غریبه و آشنا باز بود یا دو سه تایی اطاق آماده پذیرایی همشهری‌هایی که از ولایت می‌آمدند، به‌زور در خانه ماندگارشان می‌کرد با این استدلال که من «هتل متل» سرم نمی‌شود، این‌جا کلبۀ درویشی است، باید بمانی، صفای آمدن دوستان است که گرمش می‌کند. رسول این اواخر با همۀ قامت بلند و شانه‌های پهن کمی خمیده شده بود. خسته و بی‌قرار مي‌نمود، شاید غم از دست دادن يك چشم رسول را چنین شکسته کرده بود، چشمی که تنها چشم رسول نبود، چشم امید بسیاری از مریدان و علاقمندان قصه‌های رسول بود که چون به‌تاریکی خو گرفت، خط پایانی پر غصه بر نوشتن رسول کشید، از آن به‌بعد کمتر کسی دید که رسول به‌نوشتن قصه یا نقلی بپردازد… خود رسول آگاه بر این فاجعه رنج می‌برد و غصه می‌خورد، اما مَرد و مردانه با صبوری حیرت‌آوری مقاومت می‌کرد تا آن‌جا که هر کسی حتی نزدیکترین یاران رسول به‌حجم و گستردگی این درد راه نیافتند.
همۀ کارها و رفتارش مخصوص خودش بود، هیچ چيز او را عوض نکرده بود، نه سناتوری، نه زرق[…]”

“بود… از قرتی‌بازی و فرنگی‌مابی دل خونی داشت، همیشه از این‌که عده‌ای جوجه‌فکلی، ناآگاهانه لطمه به‌فرهنك و سنت قومش می‌زنند فریادش بلند بود، دلخور بود، به‌طنزشان می‌گرفت آن‌ها را هرهری و ناآگاه می‌خواند، تأسف می‌خورد که چرا جوان‌ها، غافل از بزرگی‌های قوم و فرهنگشان به‌این تقلیدهای بی‌اساس تن در داده‌اند، غصۀ زبان شیرین فارسی را می‌خورد، می‌گفت بعضی از تازه به‌دوران رسیده‌های از فرنك برگشته با کلمات نامانوس فرنگی، زبان شیرین و معصوم فارسی را دستکاری کرده‌اند، خیلی دمغ از این آشفتگی بود، کسی جرئت نداشت جلو او لغت فرنگی بلغور کند، می‌گفت معادلش را داری به‌فارسی بگو، نداری به‌درك که فارسی بلد نیستی، حرف نزن
دنیای دیگر رسول روایت بود، قصه بود، نقالی بود، شعر بود، عشق بود، درویشی بود، صفا بود. به‌حافظ عشق می‌ورزید، همیشه کنار دستش دیوان حافظ به‌چشم می‌خورد، توصیه‌اش به‌جوان‌ها، به‌پیرها همیشه خواندن غزل‌های حافظ و شناخت اندیشه‌های خواجه شیراز بود، «برای مرد شدن، انسان شدن شاعر بودن، نویسنده شدن، آقا بودن، معنويت داشتن، حافظ بخوان، به‌غزل‌هایش، به‌عمق اندیشه‌اش راه پیدا کن» او خود اخلاص و درویشی را در مکتب حافظ اندوخته بود، با هرکس که به‌نوعی با شعر و نوشتن سروکار داشت، دربارۀ حافظ به‌گفتگو می‌نشست، وقتی کسی غزلی از حافظ برایش می‌خواند[…]”

“رویدادها نبود، چرا که قصه‌های رسول تکرار واقعیاتی بود که در بطن زندگی مردم کوچه و بازار هر روز تکرار می‌شود…
این اواخر روزگار بد جوری رسول را کلافه کرده بود، مصیبت پشت مصیبت، بد بیاری داغ، داغ عزیزانی که رسول را مونس و هم‌دم بودند، مرگ مصطفی یار و رفيق همیشگی رسول، مرگ برادر، آن‌هم برادری مثل غلامعلی که در بودنش مرهمی بر روح حساس رسول بود، بعد از اين مصيبت‌ها: رسول خمیده شد دلگیر و بی‌امان؛ آشفته و بی‌سامان به‌درد خو گرفت؛ دیگر کسی ندید که شب‌ها رسول آرام بخوابد؛ دیگر کسی خنده‌های رسول را ندید دیگر کسی ندید که رسول به‌هوشیاری دل ببندد. غالباً هوای گوشه‌گیری و خلوت داشت. ساعت‌های درازی شعر می‌خواند، دلتنگ و بی‌قرار از همه‌چیز می‌گریخت؛ قلندر دل‌شکسته و پریشان از آن پس به‌مرگ روزها و لحظه‌ها نشست تا آن‌جا که سرانجام خود بر بستر بیماری افتاد، جدالی بین مرگ و زندگی… عاقبت رسول از پای درآمد سرو بلند قامت، دیوار مطمئن خوبی‌ها و صداقت‌ها شمع پرفروز مجلس درویشان، با تمامی احساس، با تمامی صلابت از پای درآمد پایانی بر زندگی دلیری آزاده انسانی والا، نویسنده‌ای توانا که نامش همه‌گاه در اندیشۀ مردم این سرزمین و سهمش در باروری قصه فارسی بی‌شک جاودان[…]”

 

.

Shipping Policy

All the products are Electronic and therefore there will be no shipping costs.

Refund Policy

Since the products are digital products, unfortunately, there are no refunds available.

Cancellation / Return / Exchange Policy

Since the products are digital products, there will be no return, exchange or cancellation available.

Reviews

There are no reviews yet.

Be the first to review “شلوارهای وصله دار”

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Questions and Answers

You are not logged in